کد خبر: 64                                       تاریخ انتشار:  95/07/24

صفحه نخست » مجله اینترنتی

 

یک هفته 7 چهره؛ از درخشش کی روش تا افتضاح ترامپ

این هفته به رسم تمامی نشریات و مطبوعات که در روزهای منتهی به تعطیلات و بین التعطیلی چاپ نمی شوند، ما هم چاپ نشدیم و تصمیم گرفتیم به احترام ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان و اینکه شاید عده ای از علاقمندان سری مطالب «7 چهره» فرصت نکنند در این تعطیلات به ما سر بزنند، این شماره را از پنج شنبه منتقل کنیم به امروز.
دونالد ترامپ (رد صلاحیتِ هفته)

انتشار ویدئویی که در آن دونالد ترامپ با لحنی نامناسب درباره زنان و مسائل جنسی صحبت می کند و حتی دختر خودش! و ادعاهای زنانی که پس از این ماجرا از تعرض ترامپ به خود پرده  برداشتند.

دونالد ترامپ شاید ناهمگون ترین کاندید ریاست جمهوری چند دهه اخیر ایالات متحده باشد، ناهمگون در مقایسه با جمعی همگن مانند اوباما، بوش پدر و پسر، کلینتون، ال گور و جان کری و ... ترامپ از ابتدای مبارزات انتخاباتی اش طوری عمل می کرد که در کانون توجهات باشد. شاید به تنها چیزی که کار ندارد چگونگی اداره بزرگترین اقتصاد جهان است امری که نه تجربه اجرایی اش را دارد حتی در پایین ترین سِمَت ها (که این نیز خود به نوعی رکورد است) نه توانایی اش را. ترامپ از سوی دیگر هیچ گاه در حزیب جمهوریخواه نبوده است که این هم در نوع خود بی سابقه است.
 
یک هفته 7 چهره؛ از کی روش تا عزاداران حسینی 

این میلیاردر، کمپین خود را با التهاب آفرینی و جنجال آغاز کرد و پیش برد و به توهین و تحقیر و تبعیض رسید. از وعده کشیدن دیوار در مرز مکزیک با هزینه مکزیک تا خروج از ناتو و کاهش بودجه ناسا و سفر به کره شمالی تا توهین به لاتین تبارها و رنگین پوستان و زنان و تهدید به اخراج مسلملنلن از آمریکا. شاید ترامپ آمده بود که با ثروت اش و به کمک رسانه ها فقط کمی سر و صدا کند و برود  اما این پوپولیست تمام عیار با اقبال مردم مواجه شد (که آسیب شناسی این اقبال توسط آمریکایی ها خود مجال دیگری می طلبد) و در نهایت کاندید نهایی جمهوریخواهان شد و حزب نیز چاره ای نداشت جز مهر تایید وی.

نکته اینجاست که ترامپ پس از قطعیت کاندیداتوری نهایی اش، در تمامی سفرها و نطق هایش گام به گام شروع کرد به بازسازی پایگاه های آرایی که در گذشته در میان رنگین پوستان و زنان و مسلمانان از دست داده بود و تا حدود زیادی هم موفق شد، از طرفی تمامی نظرسنجی ها حاکی از آن بود که به نزدیک ترین فاصله ممکن با هیلاری از ابتدای مبارزات انتخاباتی دست یافته است. اما ناگهان ویدئوی جنجالی روزنامه واشنگتن پست منتشر شد و ترامپ ضربه اساسی را از همان جایی خورد که قبلا به آن تفاخر می کرد حتی در مناظره با هیلاری: تحقیر زنان.

هرچند پس از این افشاگری، ترامپ آن را از جنس صحبت هایی دانست که در «رختکن» گفته میشود دانست و گفت که هیچ مرد آمریکایی نیست که تجربه چنین دیالوگ هایی را نداشته باشد و در مناظره دوم با هیلاری تمامی زنانی را که مورد تعرض بیل کلینتون قرار گرفته بودند گرد آورد و در ردیف اول سالن نشاند اما واقعیت آن است که ترامپ زودتر از آنچه که باید عرصه رقابت را به هیلاری واگذار کرد و عملا صلاحیت اش برای ریاست جمهوری آمریکا زیر سوال رفت.

در آمریکا مانند اکثر دموکراسی های دنیا ساز و کاری برای تایید صلاحیت ورود به کارزارهای انتخاباتی وجود ندارد و ترامپ اگر چه بدون داشتن هرگونه شایستگی تا اینجای کارزار پیش آمده بود، اما سرانجام توسط یکی از ارکان مهم دموکراسی، رد صلاحیت شد: «رسانه های آزاد»


 
باب دیلن ( عصیانگرِ ادیب هفته)

آکادمی نوبل در اقدامی بحث برانگیز جایزه نوبل 2016 رشته ادبیات را به باب دیلن، خواننده و ترانه سرای ساختار شکن آمریکایی اعطا نمود

نوبل ادبیات در کنار جایزه صلح آن ، جنجالی ترین نوبل هاست. هرچقدر که آن سه جایزه دیگر علمی و کلاسیک و بی هیجان هستند و مفید و پرثمر، این دو جایزه جنجالی هستند و غالبا سیاسی و پر سر ص وصدا. آلفرد نوبل در چارچوبی که برای جوایز آکادمی خود تعیین کرد، وصیت کرد که جایزه ادبیات به برجسته ترین اثر با گرایشات آرمانی اهدا شود امری که در دوره هایی اتفاق افتاد و در خیلی دوره ها هم اتفاق نیفتاد و جایزه به کسانی رسید که به دلیل گرایش سیاسی آثارشان سر و صدای زیادی به راه انداخته بودند یا بالعکس اصلا کسی نام آنها را نشنیده بود و با گرفتن نوبل مشهور شدند مانند هرتا مولر یا برنده سال پیش نوبل ادبیات، سوتلانا الکسیوویچ از بلاروس.
 
یک هفته 7 چهره؛ از کی روش تا عزاداران حسینی 

اما بی شک در تاریخ نوبل ادبیات اگر اعطای جایزه به وینستون چرچیل را در نظر نگیریم، یکی از متفاوت ترین انتخاب ها باب دیلن است. این نخستین باری است که جایزه ادبیات به یک ترانه سرا ، نه داستان نویس و شاعر اعطا می شود و این خود نشانگر آن است که ادبیات در قرن 21 دیگر تنها به آن معنای کلاسیک خود تجلی پیدا نمی کند بلکه نماد ادبیات می تواند ترانه های باب دیلن محبوب و اسطوره ای باشد که هر روز در گوشه و کنار دنیا توسط افراد مختلف بازخوانی میشود. ادبیاتی که دیگر مختص و محدود به خواص و گوشه نشینان و روشنفکران نیست بلکه به میان مردم کوچه و بازار آمده است.

باب دیلن چند سالی هست که به عنوان یکی از بخت های نوبل مطرح میشود و اگر آکادمی میخواست برای اولین بار این جایزه را به یک ترانه سرا دهد، انتخابی مسلم تر از دیلن نبود، زیرا بی شک او بزرگترین خواننده – ترانه سرایِ زنده یِ بر جای مانده از دورانی است که موسیقی پاپ و راک و فولک، فقط موسیقی نبود بلکه صدای اعتراض یک نسل بود، یک سبک زندگی بود، دهه 60 و 70 میلادی آمریکا به اندازه جنگ ویتنام با موسیقی پیوند خورده است.

باب دیلن حدود 60 سال است که فعالیت موسیقایی دارد، او  حدود 30 آلبوم منتشر نموده است و در تاریخ موسیقی راک کسی است که ساختارهای قالب موسیقی و ترانه را شکست، موسیقی فولک را با راک در آمیخت و از سبک ها عبور کرد و گیتار الکتریک و ارکستر راک ان رول را ارج نهاد و به نوعی تلفیق را در موسیقی تثبیت نمود. از سویی او همواره یک معترض سیاسی اجتماعی بود علاوه بر جنبش های دانشجویی دهه 60 به همرا بسیاری از خوانندگان دیگر در حمایت از جنبش سیاه پوستان آمریکایی و ضدیت با جنگ ویتنام نقش عمده ای داشت. به نوعی شاید این جایزه نوبل را بتوان نوبل ادبیات – صلح برای وی بر شمرد .

" - شما که همه بمب ها را می سازید
شما که پشت دیوارها پنهان می شوید
فقط میخواهم بدانید
من آن سوی نقاب هایتان را می بینم"
جمله ای از یکی از قطعات مشهور# باب دیلن


 
کی روش یا (مبارز هفته)

کسب دو پیروزی پیاپی مقابل ازبکستان و کره جنوبی.

بدون شک این تیم اگر نگوییم بهترین اما تاکتیکی ترین تیم تاریخ ملی ماست، تیمی به معنای واقعی واژه «تیم» یکپارچه و ساختار پذیر، با مهندسی بازی به بازی کی روش و منظم و البته تماما از یک تا نود متمرکز. این تیم در عین اعمال تغییرات گسترده در هر بازی، هر چه جلو می رود بهتر نتیجه می گیرد.

کی روش با هدف گذاری دقیق و جوانگرایی و البته استعدادیابی صبورانه در ایران و اروپا، پلکانی رفته رفته حال تیمش را عوض کرد و به طور مثال با گماردن عزت اللهی هافبک دفاعی تیم را جوان و تازه کرد، آندو را هم برای مبادا نگه داشت، حاج صفی را به کمک عزت اللهی آورد، چپ را به محمدی سپرد که در رفت و برگشت ها کم نیاورد و بر مبنای داشته هایش راست تیم را قوی تر بست و با رضائیان و جهانبخش نقطه ی قوت اش را ساخت، قلب دفاع را با سید جلال محکم بست و بیرانوند را هم از روزگار خوش پرسپولیس وام گرفت.
 
یک هفته 7 چهره؛ از کی روش تا عزاداران حسینی 

باهوش ترین خارجی نیمکت ایران می دانست که در تیم ملی نمی شود «ساخت» اصلا فرصت آنچنانی وجود ندارد، بیشتر باید آنالیز کرد و چید. پس با تکیه به اسکلت تیم آماده ی برانکو و استفاده از لژیونر ها، تیمی سرحال و قلدر روانه مسابقات کرد و با تسلط بی حد و حصر بر تمامی اجزای تیمش گام به گام جلو رفت ( و داستان همچنان ادامه دارد).

خلاصه که حساب و کتاب های کارلوس خان تا اینجای کار درست درآمده، نشان به آن نشان که خبری از حاجی مایلی و رفقا نیست و البته انگار قرار است بی دردسرتر و سریع تر از همیشه جهانی شویم! یادمان نرود که نفع کی روش در این مقام نفع همه ی ماست.

پی نوشت: شادی پنهان کی روش در واکنش به گل سردار به کره و در انتهای بازی، پاسخ و در عین حال کلاس درسی بود برای دلواپسانی که فکر می کردند در آزادی قرار است چه اتفاقی بیفتد و سنگ اندازی می کردند و روحیه می کاستند. گاهی لازم است عینک ایدئولوژی را برداریم و اخلاق را از رفتارهای شهروندان جهانی مانند کی روش فرا گیریم.


 
تخریب کنندگان سنگ قبر یا (انحطاط هفته)

عده ای ناشناس سنگ قبر پیشکسوتان فوتبال را هدف قرار دادند.

شاید مهم تر از هر چیز پس از وقوع اتفاقاتی از این دست، ایجاد فضای عقلانی و آرام برای مرور حادثه و ابعاد تاثیر گذار آن است (مثبت یا منفی فرقی نمی کند). اصلا سنگ قبر چقدر مهم است؟ (پرسش ها می تواند جامعه را دچار تکانه کند) سنگ قبرها بازتاب هویت مردمان گذشته اند و علاوه بر هویت، بعضا نشان دهنده افکار، عقاید و شکل زندگی آن ها هستند. این چند ضلعی های سرد و سخت حرف های بسیاری درخود پنهان دارند که باستان شناسان را در ترسیم تاریخ بشر یاری کرده اند و می کنند.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از کی روش تا عزاداران حسینی

سنگ قبر صرفا یک سنگ نیست. بهتر است ورای ظاهر کم اهمیت آن و بی حس آن، به نقش تاثیر گذاری که در گذر سال ها داشته است توجه کرد و آگاه بود که هدف قرار دادن یک سنگ قبر اقدامی ساده، پرتکرار و اتفاقی نیست (معمولا و قاعدتا) پس نباید این اتفاق را دم دستی و زود گذر از سر وا کرد. حمله به سنگ قبر در حقیقت حمله ی مستقیم به یک هویت و گروه است و در واقع از نگاهی سر چشمه می گیرد که حذفی است و کم تحمل و افراطی. پس چه بهتر ریشه ی پیدایش این نگاه  کشف شود.

 جنس اتفاقی که برای سنگ قبر مثلا غلامحسین مظلومی افتاد، با جنس اتفاقی که چندین بار در این چند سال در شهر تهران اتفاق افتاده و مجسمه هایی که ناپدید شده، تقریبا در یک سطح است. در هر دوی این اتفاقات، نشانه هایی هویت بخش از گذشته ی یک مردم، هدف قرار گرفته که تعمدا مردم را بدون گذشته و پشتوانه می خواهد.

مضاف بر این ها، توجه داشته باشیم که افراد جریان ساز و تاثیر گذار در هر شاخه و مرامی، فقط در زیست این دنیایی «مالکیت عمومی» ندارند. آن ها حتی پس از مرگ هم متعلق به خیل وسیعی از مردم هستند. مردمی که با مشاهده ی و مرور هر باره خاطرات آنان، در هویت آن ها حرکت و امید می گیرند. فرقی نمی کند در سطحی بسیار بالا و نخبه پسند مجسمه ی فردوسی از دست برود و یا در سطحی پایین تر و عوام پسند تر سنگ قبر غلامحسین مظلومی آسیب ببیند، هر دوی این اتفاقات بخشی از گذشته ی یک جمع را، گذشته ای که مردم با تکیه بر آن در حال زیست می کنند و به آینده فکر می کنند را هدف قرار داده است.

 و البته که آسیب و حذف دو روی سکه ی «انحطاط» هستند و چه بد که ما این انحطاط را با کری خوانی های قرمز و آبی که بیشتر شبیه مرثیه سرایی برای حیثیت از دست رفته ی یک قوم است، فاجعه بار تر می کنیم.


 
عزاداران حسینی یا (درک متقابل هفته)

دهه ی اول محرم.

از خوشبختی ماست که این ده روز خیابان ها مثل روزهای قبل، صرفا محل گذر و شتاب نیست. حالا در این روزها و شب ها خیلی ها در خیابان سکونت دارند و زیست اجتماعی شکل دیگری به خود می گیرد. افراد در قالب های مختلف (ایستگاه ها صلواتی، دسته های عزاداری و...) ساکن خیابان می شوند و محرم از «معابر»، فرصتی برای تماشا کردن و تماشا شدن می سازد. در واقع نسبت ها عوض می شوند (نسبت مردم و خیابان) و خب برای خیابان ها و مردمی که به این شکل از زیستن عادت ندارند و هیچ گاه به آن خو نکرده اند، اتفاق تازه ای است که باید آسیب شناسی شود تا سوهاضمه ی روانی ایجاد نکند.
 
یک هفته 7 چهره؛ از کی روش تا عزاداران حسینی 

جمعیت کنش مندِ این زیست را شهروندانی تشکیل می دهند که با ادوات موسیقی صدا ایجاد می کنند و با لیوان های چای مشارکت می طلبند و از همه مهم تر با حضور خود وجودی شان را تثبیت می کنند. در کنار جمعیت غالب این شب ها عده ای دیگر هم هستند که خیابان ها را مطابق روزهای قبل بستر گذر می دانند و در نگاهی انتقادی (به هر دلیل) همراه و همگام عزاداران نیستند. داعیه این عده منطق مداری است که البته طی سال های گذشته همراه با مد جامعه ایرانی پر رنگ تر هم شده است. آن ها نقد می کنند، فکت علمی می آورند و از نقض حقوق شهروندی می گویند و اصلا خیل عزاداران حسینی را زیر سئوال می برند، حرف هایی که فارغ از درستی و نادرستی اش، هر کدام در جایگاه خودش قابل تامل است و باید شنیده شود.

انتقاد ها احتمالا بجاست، تضاد ها زیاد است و هر سال بیشتر هم می شود. بعضی افراد با شمایلی عزاداری می کنند که ارتباطی با نهضت امام حسین(ع) ندارد، اصلا انگار این عزاداری ها قرار است جای خالی خیلی چیزهای دیگر را پر کند، اما همه ی این حرف ها بماند برای وقتی دیگر! فعلا باید به امکانی که داریم فکر کنیم و شکاف امکان و ایده آل را با بردباری و گفت و گو پر کنیم. امکان ما یا تقویت دو قطبی و نزاع است و یا همراهی و احترام (حتی با یک سری اعمال متناقض). انتخاب همراهی و گفت و گو باب تفاهم و درک متقابل است، همان پز و افه ی منطق و عقلانیت هم توصیه به گفت و گو می کند نه خصم، این گونه شاید آرام تر...

 
 
مداحان یا (فرهنگ شفاهی هفته)

هفته ای پر سر و صدا برای مداحان و ماجرای چک های جعلی که به نام آن ها و در جهت تخریب این گروه در این برهه منتشر شد.

مداحان به ویژه در یک دهه اخیر صاحب موقعیت ویژه ای شده اند؛  آن ها درگیر کننده ترین و جذاب ترین بخش عزاداری ها (و یا شادی ها) را بر عهده  دارند. افرادی که با حنجره و تحریر و به مدد ملودی، عامل همبستگی و همخوانی یک جماعتی می شوند و می توانند باورهای مذهبی را شور انگیز و حماسی روی صحنه بیاورند، یعنی تمام نشانه هایی که قشر عمدتا جوان درگیر عزاداری را به خودش جذب می کند. همان جماعتی که موسیقی دوست دارند، همخوانی و شور با ذات سن و سال آن ها مطابقت دارد و چنان افتد که دانی. پس موقعیت استراتژیک مداحان در دسته های عزاداری با توجه به مسائل فرامتنی جامعه ایرانی قابل درک است و آن چه استراتژیک می شود به چشم رسانه می آید و به کام قدرت (مراد قدرت سیاسی نیست صرفا)، در اینجا اما نسبت رسانه و مداحان را خیلی کوتاه توصیف می کنیم.
با توجه به وصفی که رفت، یک سری مداحانی داریم که به سبب موقعیت استراتژیک و نفوذ اجتماعی قابل توجه «قدرت» شده اند و طبیعتا رسانه ها (بخش از آن ها) به دنبال قدرت و استراتژی گام بر می دارند و حالا از این جا به بعد داستان کمی هوش و ذکاوت می خواهد که قدرت تمییز ماجراهایی که برای مداحان رخ می دهد را تحلیل کنیم و یا با چشم بسته بپذیریم. گسترش اینترنت دائما ما را به سمت فرهنگ شفاهی سوق می دهد (مثل گذشته های دورتر). فرهنگی که کم حواس است و متمرکز نیست، دائما از شاخه ای به شاخه ی دیگر می پرد و در آن منابع موثق کمتر یافت می شود و افراد صرفا سوار بر یک سری شنیده های نه چندان قابل اطمینان قضاوت و تحلیل می کنند.
 
یک هفته 7 چهره؛ از کی روش تا عزاداران حسینی 

جمع همه ی این ها یعنی این که موقعیت مداحان و قدرت تاثیر گذاری آن ها را باید بشناسیم و درک کنیم،  این که عده ای بر آن ها هستند و عده ای با آن ها، پس هر چه که حول آن ها اتفاق می افتد باید اعتبار سنجی شود. شاید قرار بر تخریب آن ها باشد و حتی بالعکس و قرار بر تقدس بخشی به آن ها، پس چه بهتر آن ها را و تمام افراد صاحب موقعیت را در یک منطق فارغ و مستدل بسنجیم و نگذاریم موج های رسانه ای صاحب قدرت از ما سواری بگیرند.

پی نوشت: روزگاری دو کانال بود و چند بخش خبری، حالا کانال ها و خبرها را نمی شود شمرد، اما می شود فهمید که هیچ خبری برای رضای خدا تکثیر نمی شود.

پی نوشت 2: ارجاع تان میدهم به مصاحبه اخیر علی مطهری درباره مداحان که نکات جالب و متفاوتی در تحلیل این قشر در بر داشت و خواندنش خالی از لطف نیست.


 
ملیکا یا (قربانی هفته)

دختر نوجوان 15 ساله تهرانی توسط یک مهاجر افغانستانی ربوده شده و...

از بخت بد همسایگان ما روزگار خوشی ندارند و حال افغانستانی ها در این ناخوشی حال یک بیماری مزمن است که سال ها مهمان تن رنجوری شده که توان مقابله با ویروس جهل و خونریزی را ندارد. ما کنار آن هاییم و از صدقه سر نیروهای نظامی قدرتمند امنیتی داریم که برای افغانستانی ها جذاب است، آن ها به ما پناه می برند و مثل هر هجرت دیگری آسیب هایی را هم با خودش می آورد.

نکته ی حائز اهمیت این است که آسیب های این شکلی هیچ ارتباطی به نژاد و قومیت ندارد و برخلاف قضاوت عامه ی مردم (و بعضی مخاطبین برترین ها) آسیب ها محصول قومیت نیست، بیشتر محصول «موقعیت» است.  وقتی  بافت یک مکان دچار تغییرات جمعیتی می شود و ساکنین پیشین مورد چیرگی ساکنین جدید قرار می گیرند، طبیعتا تغییراتی ایجاد می شود که مثل هر شکل دیگر از تغییر با خودش تعارض ایجاد می کند. ساکنین قبلی روحی در مکان دمیده اند که با ورود ساکنین جدید آن روح یکپارچگی خودش را از دست می دهد و علاوه بر آن عواملی چون گذار یک جامعه از حالت پیشا صنعتی به حالت مدرن و گسترش حاشیه نشینی (به عنوان آسیب محلاتی که هویت ندارند) در تقویت تعارضات تاثیر گذار خواهند بود.
 
یک هفته 7 چهره؛ از کی روش تا عزاداران حسینی 
عکس تزئینی است
 
این که با برچسب افغانی و ایرانی به دنبال حل مساله باشیم، در حقیقت ساده سازی و سهل انگاری است و مساله مطمئنا چند وجهی تر و پیچیده تر از این این هاست. کما این که در همین مورد فوق الذکر چه بسی اگر «ملیکا» در یک بستر محکم تر زندگی می کرد اصلا دچار چنین روابطی نمی شد، پس شرایط تربیتی ملیکا، بافت محله، شرایط اقتصادی و فرهنگی و...بی شمار عوامل ریز و درشت دیگر در خلق بزه آن هم در یک شهر بزرگ تاثیر گذار است. آن مهاجر فرصت طلب و مریض نبود، اصلا شاید یک شهروند ایرانی آن نقش را ایفا می کرد، به هر حال همه می دانیم وقتی مکانی مهاجر پذیر می شود، شکل روابط سطحی و حداقلی می شود و افراد در دسته های کوچکی از هم میهنان یا همشهریان قرار می گیرند و روابط را با افرادی همگن از لحاظ قومیتی تنظیم می کنند، اتفاقی که در تهران و به طور خاص تر در کرج در حال وقوع است. به هر حال مادامی که اماکن بی هویت و شهروندان در حاشیه باشند این قسم آسیب ها هم تکثیر می شود، مگر آن که اراده ای محکم و رسمی برای شناخت آسیب ها و بعد رفع آن به وجود بیاید.